تبليغاتX
قطعه

الآن که حال و هوای سفر مدعوین شهدا به کربلای ایران است 

دلم گرفت 

یاد شلمچه افتادم

یاد کربلای ایران

بیاد سخن شهید آوینی

سید شهدای اهل قلم

کربلا حرم حق است و هیچکس را جز اهل حرم بدان راهی نیست

آری ما نیز لیاقت دعوت شهدا را نداشتیم

یاد روزی که بسیجی می شدیم 

شمع شبهای دوئیجی می شدیم

یاد روزی که در خمپاره ها 

جمع می کردیم پاره پاره ها

سرزمین کربلا یادش بخیر

کربلای جبهه ها یادش بخیر

راستی مواظب باش 

مواظب مین های نفس اماره 

باید این مین ها را خنثی کنی 

تا به نفس مطمئنه برسی

همان نفسی که شهدا به آن رسیدند 

و

خدایی شدند





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 9:47  توسط   | 

 

خون دل، اشک دیده آوردم

 جان بر لب رسیده آوردم

این گلابی که ریزد از چشمم

بهر گل های چیده آوردم

بر بدن های چاک چاک، خبر

از سران بریده آوردم

خیز ای باغبان به استقبال

لاله داغدیده آوردم

دسته گل های گلستانت را

جامه بر تن دریده آوردم

نازنین نازدانه هایت را

رنگ از رخ پریده آوردم

بار هجرت بدوش خود بردم

سرو قد خمیده آوردم

دست خالی نیامدم زسفر

داغ طفل شهیده آوردم

این سیه جامه را که می بینی

ز آن به خاک آرمیده آوردم

(میثم)) رو سیاه را بدرت

اشک بر رخ چکیده آوردم

 شاعر: غلامرضا سازگار

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 8:46  توسط   | 


 

ای مردم، ما همه خواهیم رفت. شما میمانید و راه. شما را به جان امام نگذارید یاد جبههها از ذهنها ربوده شود. شما را به خدا نگذارید خاطرات، در ضمیر دلهای غفلت زده به فراموشی سپرده شود. شما را به مظلومیت آن بزرگ مردی که هر وقت احساس دلتنگی میکرد گوشهای آرام میگرفت و به درب خانهاش خیره میشد، و شما را به اشکهای دختر چهار سالهای که شبها سجاده مادرِ سفر کردهاش را در کنجی میگشود و بیاد مادر و به جای او نمازمیگذارد: نگذارید علی زمان تنها بماند، نگذارید راه شهیدان فراموش شود .التماس دعا

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 17:39  توسط   | 

 

 

کلاس درس شلوغ بود و همه در حال صحبت کردن بودن.هرکی با دوستان خودش گرم گرفته بود وخلاصه کلاس رو هوا بود ! یهو معلم اومد توکلاس و سروصداها یواش یواش خوابید،بعدطبق روال همیشگیش شروع به خوندن لیست حضور و غیاب کرد :

بزرگراه همت .....حاضر

ورزشگاه همت .....حاضر

غیرت همت .....غایب

سمینار همت .....حاضر

همایش همت .....حاضر

مردونگی همت .....غایب

مجتمع فرهنگی همت .....حاضر

آقایی همت .....غایب

صفای همت .....غایب

مرام همت .....غایب

صداقت همت .....غایب

......... همت .....غایب!

........ همت .....غایب!

........ همت .....غایب!

غایبا بیشتر از حاضرا بودن کلاس تعطیل ....!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 17:36  توسط   | 

عباس‌هاي تشنه لب رفتند، لب تشنه مشكي بر زمين مانده‌ست
... آري،
بار گراني بر زمين مانده‌ست
شلمچه جايي است براي تجمّع همه دل‌هايي كه امام را دوست دارند و قلبشان براي انقلاب مي‌تپد و شانه‌هايشان آماده است براي به‌دوش كشيدن بارهاي انقلاب.
جايي ميان زمين و آسمان...
□ □ □
هرساله عطر جان‌فزاي شهيدان، جوانان عاشق راستي و صداقت را به قدم‌گاه ياران آخرالزماني سيدالشهداء مي‌كشاند و هر ديده منصفي تأثير بسزاي اين سفر آسماني را در اين هياهوي شهرهاي غم‌گرفته به نظاره مي‌نشيند.
□ □ □
رفتن اين راه اگرچه بسيار بركت دارد ولي...
ولي اگر واقعاً «راهي نور» شده باشي اين مسير، راهي به ظلمت گناه نخواهد داشت...
و تو خود بهتر مي‌داني كه «شهر» كمين‌گاه شيطان است و...
اگر اين سفر را شروع يك مبارزه و جهاد فرض كني، در اين مبارزه بي‌امان گرز و سپر و باره و شمشير بايدت!
در اين «جهاد اكبر» سلاح تقوي مي‌خواهي و همراهي ياران!
□ □ □
«شهدا» آمده اندتا يار همراه تو باشند در اين مبارزه بي‌امان و جهاد اكبر!
در بالاي دفتر مشق «شهدا» نوشتند: «میرویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم»...
وعباس‌هاي تشنه‌لب رفتند، لب تشنه مشكي بر زمين مانده‌ست
... آري، بار گراني بر زمين مانده‌ست.
□ □ □

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:32  توسط   |